|
|
|
|
|
به مناسبت دومین سالگرد در گذشت استاد پرویز مشکاتیان یادداشتی از من در خبر گزاری هنر ایران(آرت نا)درج شده که شما رو به خوندنش دعوت می کنم....
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 18:48 توسط سپهر سراجی
|
|
||
|
|
|
|
|
موسیقی ایرانی ذاتا از جنس خاصی است؟شاید این سوال در آغاز ابهام زا باشد؛به ادامه توجه کنیم:
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 3:55 توسط سپهر سراجی
|
|
||
|
|
|
|
|
فرم در موسیقی،....از نوع ایرانی
درود میخوام در این فرصت بین دو ترم دانشگاه، یک نگاه کلی به فرم در آثار موسیقی معاصر ایران داشته باشم.اهمیت موجود بودن عنصر فرم و که به شکل یا ریخت ترجمه میشه در همه ی هنرها و همچنین موسیقی بسیار مهم و استحکام و قوتش در آثار هنری مورد تحلیل و بررسی بسیاریست.با بیان این نکته که قصد هیچ گونه مقایسه و ارزش بندی ندارم؛در موسیقی کلاسیک شناخت فرم سبقه داره و برای خودشون سیستمی رو در شناخت فرم استفاده میکنند. مبانی شناخت فرم،اصل تکرار و تباین و روابط بین ملودی ها و جمله هاست.این که جملات و عبارات موسیقایی چگونه یکی پس از دیگری می آیند،چه روابط ساختاری باهم دارند و نهایتا ترکیب بندی اثر موسیقی چیست. فرم بر دو گونه است: 1-فرم های ماکرو مثل نوبت مرتب،وصله،فصل و به نظر برخی پژوهشگران حتی "دستگاه" را فرمی ماکرو میدانند{اشاره خواهد شد} 2-فرم های میکرو که درساختار داخلی هر قسمت از فرم های ماکروتعریف میشود.
مبانی آنالیز یا تجزیه و تحلیل فرم در موسیقی ما باید قوت بگیرد.شکل یا فرم همانطور که اشاره شد از اصول پایگی هر هنری است و یک موسیقی که خود را کلاسیک می داند قطعا باید زیرساختهای ریختی دقیق و مستحکمی داشته باشد در آغاز بیاییم فرم ماکروی را که در سی یا چهل سال اخیر مورد استفاده غالب آهنگسازان و نوارندگان موسیقی رسمی ایرانی بوده بررسی کنیم: 1-شروع با پیش درآمد یا قطعه ای شبیه آن 2-ساز و آواز اول-غزل 3-قطعه ی میانی سازی بصورت چهارمضراب یا غیر آن 4-ساز و آواز دوم که اخیرادربعضی اوقات دشتستانی یا باباطاهرخوانی اجرا شده 5-تصنیف 6-رنگ یا ضربی خوانی(رواج آن در دوران قدیم تر بیشتر دیده می شود) این فرم می تواند مدلی قابل تامل و بررسی از اجرای موسیقی ایرانی باشد که البته شکل همیشه ثابتی نداشته و در 3،4 سال اخیر هم بدلیل تحولاتی تعداد ضربی ها و تصنیف های آن با نرخ تغییر بالایی زیاد شده است که البته بررسی و آسیب شناسی خاصی را می طلبد.
امیدوارم در آینده نزدیک بتونم این بحث رو ادامه بدم......
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 2:11 توسط سپهر سراجی
|
|
||
|
|
|
|
|
درود به شما
من واقعا وبلاگ نویس خوبی نیستم........... شاید اصلا وبلاگ نویس نیستم.چون: میدونید خیلی خیلی بیشتر از اونیکه حرف بزنم فکر میکنم.البته این خیلی خوب نیست فرصت زندگی رو تا حدودی از آدم میگیره.این اولین باره که وبلاگ من داره حامل یه یادداشت شخصی میشه.....فکر کنم..........راستش دارم مینیویسم که خودمو جا بذارم سخن کوتاه و نا گفته ها پا بر جا .......................................................................................... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 16:44 توسط سپهر سراجی
|
|
||
|
|
|
|
|
درود به شما یک سوال پرسیده شد در مورد مقایسه دانشکده هنر های زیبای دانشگاه تهران و دانشگاه هنر.ببینید،دانشگاه هنر دانشگاه بسیار خوبیه و پیشرفت در هنر زیاد ربطی به تهران یا هنر بودن نداره.اما خب سابقه ی تهران از هنر بیشتره و کلا دانشگاه تهران، دانشگاه مادره.تعداد پذیرشش معمولا از هنر کمتره و رتیش هم از لحاظ دانشگاهی در انتخاب رشته بالا تره (یعنی رتبه بالاتری میخواد)اما بعضا دیده هم شده بچه های خیلی رتبه خوب هم دانشگاه هنر رو انتخاب اولشون کردن. ویژگیه خوبی که دانشگاه هنر داره اینه که دانشگاه تخصصی هنره.اما خب رتبه ی علمی دانشگاه تهران در جهان هم بالاتر و قابل قبول برای خیلی از کشورهای خارجی هست. این سخن رو یکبار دیگه به مناسبت نوروز زدم. دوباره میگم: بقول دکتر شريعتی "سخن تازه از نوروز به میان آوردن سخت است" اما دوستان،نوروز تکراريست برای فرار از تکرار ها، او پيام آوريست که هزاران سال با تکرار خودش ، پيام نو شدن را تکرار می کند .او ما را به سوی طبيعت می خواند،به نوايش ، طنين صلح و زندگی گوش فرا دهيم. نوروزمان را به همه ی مردم شادباش ميگويم.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 16:53 توسط سپهر سراجی
|
|
||
|
|
|
|
|
درود برخی از دوستان پرسش هایی در مورد محل تحصیل و رشته ی من پرسیده بودند.من دانشجوی رشته ی موسیقی دانشگاه تهران(دانشکده هنر های زیبا) اصطلاحا دانشگاه مادر شدم.از همین حالا هم از همه ی بچه های کنکور هنری دعوت می کنم که هر سوالی در مورد کنکور یا مباحث درسی دارید در خدمت شما خواهم بود.و بقدر وسع خود با توجه به رتبه ام آماده ی کمک به همه شما دوستان خودم هستم.در قسمت نظرات هر گونه پرسش خود را در مورد کنکور هنر طرح بفرمایید،من هم در اولین فرصت از راهنمایی شما دریغ نخواهم کرد.یا در وبلاگ می نویسم یا برای شما ایمیل می کنم.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 19:2 توسط سپهر سراجی
|
|
||
|
|
|
|
|
درود بر شما هنر موسیقی، در سطح هنری آن(تعریف ما از هنری بودن:دارای ایدئولوژی و فکر مستقل بودن)که البته می تواند تجاری هم باشد(برای تاکید عرض می کنم)باید با پیش زمینه ای ایجابی گوش داده شود.البته مردد هستم که بگویم خوشبختانه یا متاشفانه،اما به هر حال در رابطه ها و بهتر بگویم در تحقیق های میدانی خود در بررسی رابطه ی جوانان با موسیقی بسیار زیاد با این پدیده برخورد کرده ام.به سخن دیگر محیط و شرایط زندگی فرد تاثیر بسیار زیادی در سلیقه ی موسیقایی فرد دارد.از سوی دیگر جوانان امروز اکثرا موسیقی را می شنوند ،گوش نمی کنند.فکر می کنم این تفسیری دقیق از اوضاع است.اکثریت جامعه ی امروز ما نسبت به اثر موسیقی واکنش فیزیکی نشان میدهد تا واکنشی که از دستگاه ذهن انسان عبور می کند.گوش امروز دروازه ی ورود صوت است که از گوش دیگر به سرعت خارج میشود.از دیدگاه من، ما باید در برخورد خود با هنر، خصوصا موسیقی تجدید نظر کنیم.دلیل حساسیت زیاد این هنر شدت انتزاع و تجرید در آن است و برقراری رابطه ی واقعی با آن نیازمند عبور صوت از دروازه ی گوش به درون مغز انسان است.مثلا وقتی ما یک قطعه موسیقی از استاد حسین علیزاده یا استاد لطفی یا دیگر اساتید موسیقی ایران،آثار کلاسیک نظیر کارهای بتهوون،موتزارت و...... تا همین دوره ی معاصر را گوش می کنیم،باید اجازه دهیم صوت وارد ذهن ما شود و ما روابط زیبایی شناسانه و بیانگرانه ی آن را پیدا کنیم.به این صورت کم کم به گوش کردن موسیقی عادت می کنیم و وارد دنیای ذهن آهنگساز میشویم و چه بسا پس از مدتی گوشی پر توقع نسبت به کیفیت آثار صوتی پیدا کنیم. البته پایین بودن ذائقه ی موسیقایی مردم به ویژه جوانان،معلول شرایط بسیار زیاد و پیچیده ایست که تند شدن ریتم زندگی به عنوان یک عامل کلی باعث بوجود آمدن پدیده ی شنیدن سطحی یا به قول بنده شنیدن به جای گوش کردن می شود.بیاییم موسیقی را با مغز خود گوش کنیم نه با دستگاه شنوایی.......
راستی، چند وقت پیش(تابستون) موفق به دریافت کارت مربی گری هم شدم،که البته اون رو فقط به عنوان تاییدی از استاد هوشنگ ظریف قبول دارم (چون ایشون امتحان رو گرفتن) و به جز این ارزش دیگه ای برای من نداره. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 23:43 توسط سپهر سراجی
|
|
||
|
|
|
|
|
در سبک شناسی هنری جهان معمولا هنر پاپ به هنر بوجود آمده در دهه ی 70 میلادی اتلاق می شود. این پدیده اول بار در هنر های تجسمی توسط اندی وارهول وارد ادبیات هنری جهان شد. واژه ی پاپ (pop) که برگرفته از کلمه ی popular به معنای مردمی و عامه پسند و همگانی است در موسیقی هم معنا و جایگاه خود را بدست آورد . این پدیده در دهه ها ی اول بروز خود بعنوان یک مکتب هنری شناخته میشد،اما کم کم گستره ی ظهور آن آنقدر وسیع شد که عملا جهان موسیقی به دو دسته ی پاپ و دیگر ژانر ها شامل : کلاسیک ، تلفیقی ، آوانگارد و..... تقسیم شد . این روند تا اواخر قرن بیستم ادامه میابد؛ اما امروز دیگر نمی توان هنر پاپ را یک سبک ، مکتب ، یا حتی یک ژانر تصور کرد. پاپ امروز یک ایده است، یک بینش است ، دیگر مشخصات آن سازبندی یا هنرمند مجری یا نوع شعر و ترانه نیست شما در هر حال ممکن است با هنر پاپ برخورد کنید. ما امروزه در هرنوع موسیقی که در نظر داشته باشیم نمایندگانی در سطح موسیقی پاپ برای این انواع خواهیم یافت.مثلا می توانیم هنرمندی در موسیقی الکترونیک داشته باشیم که آثار او بیان پاپ ندارند(مثل کیتارو) در مقابل هنر مندی که در ظاهر، یعنی در سازبندی و شمایل هنری کلاسیک و سنتی به نظر میرسد هنرمندی با ایده ی پاپ باشد(مثل آثار جدید آقای مختاباد یا آثار یانی ). دوستان؛ به نظر من ویژگی هنری هر اثر هنری در درون طرح و هسته آن نهفته است. آنچه یک اثر را تبدیل به هنر پاپ یا هر نوع دیگر هنری میکند ، شیوه ی بیانی درونی آن که مجموعه ی ملودی وضرباهنگ وبینش آهنگساز است. اما چیزی که هنوز هنوز برای من سوال است اینست که عامه پسند بودن و زود فهم بودن هنر پاپ عیب است یا ارزش؟ توضیح:مطالب مربوط به تاریخ هنر و موسیقی مستند است.اما مطالب دیگر نظر نویسنده است |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 1:15 توسط سپهر سراجی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام و درود کارنامه کنکور آمد. مطالبی را که قبل از این نوشتم همه را قبول دارم و انکار نمی کنم اما آن نظریات آگاهانه داده شد ;نه از روی عصبانیت و ضعف. شاهد این ادعا رتبه ام در کنکور است . ۷شدم. اما سعی من در راه هنر جمع به ظاهر اضدادی است که سالهاست بر فضای فرهنگی حاکم است از جمله در کنکور.گروهی که هنرمندند (به زعم خود هنرمندان واقعی) فقط از راه کار های عملی خود را به اثبات رسانده اند و در امتحانات تئوری حرفی برای گفتن ندارند و گروهی که فقط می خوانند و در کنکور هم نتایج عالی می گیرند اما "هنرمند"نیستند. من می خواهم این دو دسته اهلی هنر را در خود جمع و وصل کنم و هم هنرمند ( artist) باشم و هم درسخوان و پژوهشگر. بسیاری از دوستانم نتایج خیلی عالی نداشتند که آرزوی موفقیت در آینده را برای آنان دارم.چند تن دیگر از آشنایانم بویژه در رشته های دیگر نتایج خوب و بعضا بسیار عالی داشتند که عرض تبریک بسیار به این دوستان دارم.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 14:53 توسط سپهر سراجی
|
|
||
|
|
|
|
|
درود و سلام بر همه ی کنکوری ها ی عزیز دوستان نتایج یکسال تلاش ما در 4 ساعت- فقط 4 ساعت- ارزیابی شد من شخصا مشکلی با این مساله نداشتم اما فردای روز کنکور احساس کردم زمان از دستم رفته است و همه ی این تلاشها تاریخ انقضا داشته اند.یک کنکوری آماده البته توانایی های قابل توجهی دارد. کنکور من هم بد نشد اما.... دوستان شما چه فکر میکنید؟ و اما بچه های هنری |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 0:47 توسط سپهر سراجی
|
|
||